خداوندا!
دردم را بیشتر کن
زخمم را چرکین تر
تبم را تندتر
و چنینم نگه دار، مبادا که آرامش، فراموشی بیاورد
خداوندا!
از پاداش، معافم کن
از بخشش، نا امیدم کن
از بهشت، مایوسم کن
تا هرچه می کنم به سودای انعام تو نباشد.
خداوندا! اگر داشتن، ذلیل داشتنم میکند
ندارم کن
اگر کاشتن، اسیر چیدنم میکند
بیکارم کن
خداوندا!
نا امید از معجزهام کن
بی اعتقاد به دست غیبم کن
کافرم کن، رهایم کن.
خداوندا!
با ماندار باش!
اگر نیستی
اگر زاده تصوری
و اگر به پایان خویش رسیدهای
منطقم را استواری بخش تا نبودت را به نیکوترین وجهی اثبات کنم
و سخنم را چنان موثر ساز که شک دربود و نبودت را از دلها برانم
خداوندا ! همتم را برای انکارت هزار هزار برابر کن ...
+ نوشته شده در
88/06/13ساعت
11:50 PM  توسط یونی
|
ما در این دنیا به خیلی چیزها عادت کرده ایم و به خاطر همین عادت حقیقتهای زیادی را نمیدانیم. مثلاً جاذبه زمین را در نظر بگیرید. کمتر کسی است که دقت کند ما همیشه از طرف زمین کشیده میشویم و زمین مثل آهنربا همه چیز را به طرف خود میکشد. سالهاست که مردم میبینند اگر یک سنگ را به طرف بالا بیاندازیم بعد از مدت کوتاهی به طرف پایین میآید اما چند نفر تا حالا پرسیده اند چرا این سنگ به طرف بالا نرفت؟ اگر هم کسی پرسیده باشد جوابش این بوده است که «مگر دیوانه ای! سنگ چطور به طرف بالا می رود؟» زیرا همه به این سیستم عادت کرده ایم و به دنبال دلیل و علت نیستیم. در تاریخ یک نفر این سؤال را از خودش پرسید و به دنبال جوابی منطقی گشت و عاقبت جاذبه زمین را کشف کرد (نیوتن).
بله ما باید این عادتها را کنار بگذاریم و برای هر چیزی به دنبال علتی منطقی باشیم. اگر از مسلمانها بپرسیم که چرا مسلمان هستید یا چرا خدا هست؟ واقعاً چند نفر دلیل منطقی میآورند. ما ادعا میکنیم که مسلمانیم بدون آنکه حقیقت مطلب را درک کرده باشیم و به همین خاطر است که وقتی عقاید ما در مواردی مورد سؤال قرار میگیرد جوابی منطقی برای آن نداریم.
واقعیت این است که خیلی از ماها به صورت ارثی مسلمانیم و چون پدر و مادر ما مسلمان بوده اند مسلمانیم . در زمان پیامبر مشرکان در جواب اینکه چرا بت میپرستید میگفتند «پدران ما بر این رسم بودند و سالهاست که بزرگان ما اینگونه اند» الان هم اگر ما در جواب اینکه چرا مسلمانید بگوییم چون پدر و بزرگان ما مسلمان بوده اند، این جواب همان جواب مشرکان زمان پیامبر است که قرآن آنرا جوابی بسیار نادرست میخواند.
ما نمیتوانیم به عقایدی که یادمان میدهند اطمینان داشته باشیم مگر اینکه درستی آنرا تحقیق کرده باشیم و دلیلی منطقی برای آن داشته باشیم.
+ نوشته شده در
88/06/13ساعت
11:40 PM  توسط یونی
|
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
+ نوشته شده در
88/05/27ساعت
6:45 PM  توسط یونی
|
رفتی سفر باز منو یادت رفت
شرطای عاشق بودنو یادت رفت 
رفتی سفر چیزای تازه دیدی 
دیدی و خط رو اسم من کشیدی 
رفتی سفر ترانه ها یادت رفت 
تک تک عاشقانه ها یادت رفت 
+ نوشته شده در
88/05/09ساعت
10:57 PM  توسط یونی
|
زمان...... Time Is….
بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند
، Too slow for those who Wait,
بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند
، Too swift for those who Fear,
بس طولانی استبرای آنان که در اندوهند
، Too long for those who Grieve,
و بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند
، Too short for those who Rejoice
اما ابدی است برای من که عاشق ام
. But for those who love Time is Eternity
+ نوشته شده در
88/04/24ساعت
5:36 PM  توسط یونی
|